تبليغاتX
نا اميدي بريدن انسان از خداوند،موفقيت و پيشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

نقدی بر نقد«ریشه های خوشونت» در نقد « ریشه های دشمنی اسلام با ایران(بخش اول)»

« نوری علا مقاله ای در سایت گویا نوشته با عنوان ـ ریشه های دشمنی اسلام با ایران ـ که در آن مقاله سعی داشته تا بفهماند آنچه بعنوان اسلام توسط پیامبر«محمد ابن عبدالله» ظهور کرده است نه از طرف خدا و نه از آسمان آمده است بلکه یک واقعه تاریخی، زمینی بوده که محمدبن عبدالله ص با توجه به تیز هوشی و ذکاوت بالایی که داشته و با عنایت به تجربیات جهانگردی، معلومات تاریخی و ارتباطات کاملی که با ممالک مسیحی و یهودی داشته و می دانسته اعراب بخاطر اینکه قرنها تحت سلطه تمدن ایران بوده اند، کینه دیرینه ای از ایرانیان بر دل دارند، در ذهن تفکر کرده و نوعی آیین را به نام اسلام  وضع کرده تا بواسطه آن اعراب را مستقل و رها از یوغ استعمار ایرانیان گرداند و بدینسان بعد از گذشت زمانی نه چندان طولانی ضمن اینکه اعراب را از سلطه ایرانیان نجات داد توانست در عین حال اسلام را بر ایرانیان مسلط گرداند.حداقل من اینگونه برداشت کردم.(همان سیری که کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی هم به شیوه ای دیگر در قالب داستانی بلند بر آن همت گماشته بود.)»

آقای میر مبینی در دفاع از حریم ایرانیان نیز از نوشتار(نوری علا)  بر آشفته شده و با نوشتن مقاله ای  اقدام به رد عقاید ایشان و دفاع از ایرانیان نمود.(هر دو مقاله در آرشیو خبرنامه گویا باید موجود باشد)

 نویسنده این سطور نه از نزدیک با« آقای نوری علا» آشنایی دارد ونه آقای « میرمبینی» را می شناسد اما بخاطر جسارتی که آقای «نوری علا» در نوشتارهای خود بروز داده  و باب الفتحی درنقد حقایق تاریخی گشوده است، و از سویی احساس کرده که نقد «میرمبینی» به بیراهه رفته و بجای نقدی مبتنی بر ادله عقلی و تاریخی به ارایه احساسات و دفاعی سطحی ازایران و ایرانیان نموده، بر آن شده تا نقدی بر نوشته آقای میر مبینی (ریشه های خشونت) بنماید.

 اگرچه نویسنده این یادداشت، به مقالات نوری علا بخاطر داشتن قلمی روان و «عقل محور» علاقه مند است اما این نقد به معنی تایید کامل مقاله ایشان(ریشه های دشمنی اسلام با ایران) هم نیست و قطعا مطلب ایشان جای نقد منصفانه را دارد که به اهل فنّ میسپارد.

    نویسنده این سطور معتقد است در خصوص دین، میبایست اینگونه شائبه ها از منظرگاه عقل و تاریخ  بیشتر و آزادانه تر مطرح گردند تا سرّه از ناسرّه تمییز داده شود و اگر بناست آیین و دینی اجرا گردد مبتنی بر واقعیتهای تاریخی و عقلی باشد تا احساسات صرف و ترویج خرافه گری...

مقاله « ریشه های دشمنی اسلام با ایران» سر و صدایی در نزد برخی ایجاد نمود و قطعا این مقاله خوش آیند مذاق مذهبیون متعصب نیست و قطعا نیز خالی از ضعف و ایراد نیست اما از قبیل مطالبی است که پرداختن به آن لازمه رشد و اعتلای حقانیت واقعیتهای تاریخی است و از سویی حقّی برای متفکرین است که بتوانند براحتی دین و ادیان را به چالش کشانده و نظر خود را ارایه دهند حتی اگر مبتنی بر پایه و اساس تحقیقات جدی نباشد...

تعجب است که چگونه آقای میر مبینی از یک پژوهشی که در حوزه تاریخ اعراب و ایرانیان توسط آقای نوری علا صورت گرفته، خورده میگیرد،که چرا اسلام را در برابر ایران و ایرانیان قرار داده است، در حالی که خود به نوعی دیگر تسنن را بر تشیع بر انگیخته است!؟

میرمبینی معتقد است،تشیع (علوی) توانسته است نظام سیاسی ایران را 500 سال حفظ کند و از سویی نوشته و و تفکر نوری علا را عامل تفرقه و بهم خوردن «وحدت ملّی» ایرانیان میداند. امّا خود (میرمبینی)به همه کس و تقریبا به همه ایرانیان حمله ور شده است!!؟؟

ایشان بجای نقدی واقع گرایانه بر متن نوشته های نوری علا، از محتوای متن دور شده به سمت انگیزه های احتمالی و خیالات و موهومات ذهنی خود رفته و ضمن تحقیر شخصیتی آقای نوری علا، به همه فعالان،جریانات و تفکرات سیاسی که مثل وی نمی اندیشند هجوم برده و آنها را در برابر پیکان شلیک شده از کمان ذهن خویش هدف قرار داده  است. سلطنت طلبها و جمهوری خواهان را « تندرو»، سنتیهای مذهبی را «قدرت طلب» و« ولایت طلب»،«ملّی مذهبی و اصلاح طلبها» را «کندرو»معرفی کرده است؟!

من نمیدانم در این میان در بین اسلامیان ایران و ایرانیان کسی هم باقی میماند که حداقل در کنار آقای میر مبینی باشد؟!

وجالب است که ایشان همه« اینهارا» به تعبیر ایشان،« تندروها»،« ولایت طلبها»،« کندروها»(در واقع همه ایرانیانرا) نابودگران ایران میداند؟!(بگیرید پرتقال فروش را !)

ایشان در متن بظاهر« نقد» خود، آنقدر سیاسی فکر کرده  است که از اصل مطلب آقای نوری علا که صرفا یک نوشته و برداشت ساده و نزدیک به نگاه واقع گرایانه بوده است، کاملا دور شده و غوطه ور در « توهم توطئه» وی (نوری علا ) را تحت الحمایه نیروهای بیگانه خوانده است!؟

در نوشتار ایشان بجای پرداختن به متن و آنچه نوری علا گفته است مدام به توهین و تهمت نسبت به نویسنده پرداخت شده و هیچ وارد یک بحث موضوعی دینی و تاریخی و واقع نگاری نشده است؟!

به خاطر همین است که نوشتار ایشان از یک نقد واقعی به شدت دور گشته و زمین و زمان به هم دوخته شده تا اثبات شود که توطئه ای در کار است و دین و کشور ایران با نوشته و تفکر آقای نوری علا به پرته نابودی کشیده شده است، همان «توطئه ای» که دهها سال است دامنگیر توسعه جامعه ما ایرانیان است!

البته آقای میر مبینی در « توهم توطئه» خویش تنها جامعه ایرانیان را در بر نگرفته است و تا آمریکا و مذهبیون آمریکایی هم پیش رفته و آنها را «دیوانگان مذهبی» خوانده است، وجالبتر اینکه خود از« وحدت ملّی ایرانیان» (بخاطر وجود مذهب تشیع و دین اسلام)سخن به میان آورده و از تشتت و تفرقه در بین آن بخاطر افکار تفرقه بر انگیز امثال نوری علا در هراس است! ولی خود به تفرقه بین مسلمانان و ایرانیان دامن میزند! آنجا که میگوید:«همچنین نیروهای سنی مذهب متعصبی که از وجود کشور ایران داغ 500 ساله بر جگر دارند و برای نابودی اش روز شماری میکنند و برای آن هدف شوم،از بذل هرگونه کوشش و مال دریغ نمیکنند».

آیا اینگونه آشکارا ازدشمنی و فاصله بین سنیها و شیعیان سخن به میان آوردن خود عامل تفرقه و شکاف بزعم ایشان(میر مبینی) در «وحدت ملّی»ای که ایشان میگویند نیست؟! آیا این شوراندن تسنن بر تشیع نیست؟

آیا «میر مبینی» متوجه نیست اگر برداشت و تفسیر از وقایع تاریخی توسط « نوری علا»که صرفا «عقل گرایانه» و «عقل محورانه» با نوعی چینش و چیدن وقایع تاریخی در کنارهم به نتیجه ای رسیده، نابود کننده ایران و ایرانیان است! آیا نوشتن مطلبی سراسر توهین و اتهام  مبتنی بر افشای تبعیضات و تفریقهای مذهبی، خود عاملی ویران کننده تر در این به اصطلاح « وحدت ملّی» نیست؟

آیا گناه آقای نوری و امثال ایشان این است که دست رد بر سبک نوشتاری « روایت محورانه» و « نقل محورانه» وقایع تاریخی و دینی زده است و تنها با نگاه « عقل گرایانه صرف» و «چینش وار» ی به وقایع تاریخی ابراز عقیده کردن است؟! که در این صورت میبایست جناب میر مبینی به نقد سبک«عقل محورانه صرف» و اثبات صحت «سبک روایی ونقلی» در« واقع نگاری تاریخی و دینی» میپرداخت نه ردّ مطلق یاد آوری تاریخ و «واقع نگاری تاریخی» ومغلطه گویی در مقوله «وحدت ملّی» و متهم کردن این و آن !.

جناب میر مبینی « روی مین رفتن» و کشته شدن جوانان در جنگ عراق با ایران که در دفاع از حریم و غیرت ایرانیان بوده را «فریب خوردن» از ملّاهای از خدا بیخبر می داند! امّا از سویی میگوید عمل آنها ارزشمندتر است؟!

علامت سوال اینجاست آیا واقعا دفاع از کیان و کشور و ملّت،نوعی « فریب خوردن» است؟! و آیا میتوان کسانی را که بزعم ایشان از «ملّاهای از خدا بی خبر» فریب خورده اند، مدافعان ارزشمند و عملشان را ارزشمندتر نامید!؟ یا اینکه اصلا فریبی در کار نبوده و جوانان از کیش و آیین و کشورشان دفاع کردند و این دفاع را وظیفه ملّی خود میدانستند؟

 امّا ظاهرا میر مبینی در اینجا هم از نیش زدن و متهم کردن «کشته های روی مین رفته» در« 8 سال دفاع » مردم ایران از مرز و آیینشان دریغ ننموده اند!!

ایشان باز هم « متهم میکند» و میگوید:« دوستان، شما از حد سلامت خارج شده اید و نمی دانید چه میگویید.» !!!

من از ایشان می پرسم آیا کسی که با روش خاص ، نظر و برداشت شخصی  خود، از وقایع تاریخی را بیان میکند، ناسالم و نادان است؟

پس فرق شما با آنانکه با اندک نظری متفاوت دیگران را « مرتد و مهدورالدم» میدانند چیست؟آیا کسیکه بدون توجه به اصل و صحت وسقم موضوعی با تیغ تهمت و تخریب شخصیتی همه را سر میبرد آگاه است و میفهمد چه میکند؟!

آقای میرمبینی  در آخر نقدشان آورده است که آقای نوری علا مطلب خود را اگر« به عنوان برخی یافته های مشکوک و ناشناخته مطرح می کردند،آنگاه جا داشت که هر ایرانی فرهیخته ای بدان ها توجه کند...» متعجبانه میپرسم: شما از کجا میگویید که نوری علا آنچه را که از وقایع تاریخی برداشت کرده است را میبایست یافته های مشکوک و ناشناخته میخواندند!! در حالی که نتایج تحقیق ایشان «عقل محورانه» و نه     « روایت محورانه» بوده است؟! و به آنچه رسیده است بعنوان کشف حقیقت بیان داشته است نه یافته های مشکوک و ناشناخته !

در واقع شما از ایشان آنهم بدون دلیل محکم و پسندیده میخواهید که از عقایدش و آنچه را بعنوان حقیقت از منظرگاه خودش  یافته است، دست بر دارد و وانمود به چیزی نماید که به آن معتقد نیست؟ ! (ایشان بر خلاف نظر شما معتقد به این نیست که مطلبش توهین به ایرانیان است )همان چیزی که شما بخاطرش زحمت آن نوشته را بخود داده اید.

بسیار جالبتر اینکه در ذیل نقدتان،بند 3 یادداشتها، ازکتاب  اصول کافی روایتی از قول پیامبر خدا آورده اید که فرموده اند: « کسیکه ندانسته عملی انجام دهد، خراب کردنش از درست کردنش بیشتر است.» که من لازم میدانم به صراحت بگویم: اتفاقا نقد شما از مقاله نوری علا عینا مصداق بارز همان حدیثی است که شما از اصول کافی نقل کرده اید. چراکه شما آن نقد را ظاهرا در« دفاع از دین و وحدت ملّی ایرانیان» به رشته تحریر در آورده اید، امّا این نقد شما  ناخواسته و ندانسته با یک دفاع بد و نابجا و ناکافی میتواند در آنچه شما «وحدت ملّی » خوانده اید خدشه جدّی وارد نماید(بخصوص اگر بیشتر به آن میپرداختید)  نه تحقیقات صرف و عقل محورانه نوری علا. چرا که اصولا بد دفاع کردن از دین و ملّیت مخربتر از ضدیت با آنهاست.

در پایان توجه شما را به این آیه صریح  قرآن جلب میکنم که خداوند فرمود: ولاتقف ما لیس لک به علم انّ السمع والبصر والفواد کلّ اولئک کان عنه مسئولا ً{و ( ای انسان) هرگز آنچه را که بدان علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند(.اسراء 36)  ایران/قم/شنبه 1/2/1386
[پيوند اين پست] نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  |