به خواب بینم که در زندان اسیرم میان آسمان پارسای پیرم
به خواب بینم که در زندان چوشیری میا ن میله ها زانو نشینم
دیشب وقتی باخبر شدم که دوست عزیز و ارجمندی از زندان به مرخصی آمده،بدون هماهنگی قبلی سریع راه افتادم وبسوی خانه اش حرکت کردم وقتی او را دیدم فکر کردم حالا غمگین و نگران است اما نه! اومثل همیشه شوخ طبع و شاد بود و خندان مرادر آغوش گرفت و گفت:
انتظار هرکسی را داشتم جز شما!
من هم گفتم: عجب استقبال گرمی !*خنده*
او از زندان میگفت ومن از اهواز وخوزستان
گفت:در بند مربوط به محکومین دادگاه ویژه روحانیت خیلی خلوت است و تنها 5 نفرهستیم با حدود 17یا 18 تا تخت اضافی . بهمین خاطر وقت زیاد میاریم.گاهی مطالعه ، گاهی ورزش وفوتبال وبیشترازهمه تلویزیون وتلتکس می بینیم .
گفتم : خوش به حالتان بابا آنجا خوش میگذرونید ، تفریح میکنید ودر زندان آزادِ آزادید .
گفت: قصه نخور اتفاقا یکی از آن تختهای خالی را برایت تمیز و مرتب نگه داشته ام تا بیایی،جا برا همتون هست.
وبعد باهم خندیدیم.البته یه چیزی مرا نگران کرده بود وآن سرفه های پی در پی اش بود . به همین خاطر از وضعیت سلامتی او پرسیدم . جواب داد :
مدتی است که نفسم سنگینی میکند وخیلی اذیت میشم . به درمانگاه زندان مراجعه کردم وآزمایش هم ازم گرفته اند.
پزشک زندان گفته است که وضع ریه هایم افتضاح است ، قسمتهایی از ریه ها تا 3% از کار افتاده ومشکل دارم دکتر گفته است که حال و هوای زندان برایم خوب نیست وباید در بیرون از اینجا تحت معالجات ویژه قرار بگیرم.
بخاطر این، دیگر از اسپری 125 استفاده نمیکنم بلکه الان از اسپری 250که قویتر است استفاده میکنم.
خلاصه جای شما خالی بود ، عجب صفایی داشت . خیلی مرا خنداند ،خواسته بودم بهش روحیه بدهم اما واقعیتش من ازاوروحیه گرفتم . خدا حفظ و سلامت بدارتش .شما هم برای سلامتی و رهایی او وهمه آزادمردان دعا کنید.
شیخ مجتبی لطفی روزنامه نگارجوان ازاعضاء ونویسندگان تحریریه نشریات تعطیل شده خرداد ، آوا وبرخی مطبوعات دوم خردادی است اوبیش از دو سال سابقه حضوردرجبهه دارد.
وی جانباز 40% شیمیایی است که دو ترکش در ناحیه سینه و پهلوی چپش اورا آذاربیشتری میدهد. وی با حکم دادگاه ویژه روحانیت قم 17 بهمن ماه 1383 برای گذراندن 46 ماه حبس روانه زندان شد. امروزآخرین روز از 5 روز مرخصی اش است وفردا شنبه باید خودرا به زندان قم معرفی نماید.
در بهار زندگی احساس پیری میکنم با همه آزادگی فکر اسیری میکنم