تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

گرد و غبار و درد

ما را پنهان ساخته است!

دلها زخشم بارورند!

سینه ها ز شعله افروخته اند!

باران اشک با رعدی

سیلاب خشم آفریده است.

گرد و غبار و درد

ما را فرا گرفته است

ای اشکها ببارید!

از گونه ها نیز فراتر روید!

که در پستوخانه دل

بغضی به بمب بسته اند

ای رعد ای بغض بغرید!

ای اشکها ببارید،سیل شوید

خانه و تن،همه

خاک و درد گرفته اند

ای باران اشک !

در انتظارت عمری

لحظه شمرده ام

واینک ترا یافته ام!

ما در خویش آلوده ایم!

ما به اشکی محتاجیم!

درد،رنج،چرک و خاک

ما را فرا گرفته است!  

ای ابرها برما ببارید

ای قطره های باران

ای چکیده از چشمان!

ما را بشویید!

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

خاتمیاز آنجاییکه افراطیها نمیتوانند در یک رقابت سالم خاتمی و اصلاح طلبان را شکست دهند و تقلب هم برایشان کار ساز نخواهد بود به وزیر اطلاعات و امنیت متوسل شدند تا با پرونده سازی برعلیه خاتمی از ورود وی به انتخابات ریاست جمهوری پیشگیری کنند.خبر را در اینجا بخوانید.

فیلم کشته شدن یکی از سه جوان دانش آموز کشته شده شهر ایوانغرب در اعتراض به فرمایشی بودن انتخابات در این شهر را اینجا ببینید.

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

    كاش حرفها را                    (( از سایت پژواک خاموش)) 

می توانست گفت...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

حال جشن تولد مرگ را می آغازم               بر طبل مرگ،چوب میزنم ...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

سال نوی طبیعت و عید باستانی ایرانی بر شما خواننده گرامی و همه ایرانیان و ایراندوستان مبارکباد.در بخش نظرات دوستانی گله مند بودند که چرا اصل متن را در صفحه اصلی قرار نمیدم؟ و معتقد بودند که بخاطر بالا بردن آمار اینکار را میکنم! بهمین خاطر لازم است توضیحی داده شود:
ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 4:29 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4:42 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

آیت ا...منتظری:روزی احمد خمینی به من گفت:آقایان محسن رضایی و ظهیرنژاد نزد آقای خمینی(ره) آمدند، آقای خمینی(ره) از آنان پرسید چه خبر از جبهه ها؟
محسن رضایی گفت: بحمدالله سربازان به نیروی ایمان جنگ میکنند و دشمن را شکست میدهند...
در همین موقع آقای ظهیرنژاد که از فرمانده هان عالی رتبه ارتش بود گفت:
والله منهم مسلمان و مسلمانزاده ام نه یهودیم،نه مسیحی ام و نه زرتشتی امّا می دانم دست خالی نمی شود جنگید، در برابر 30 تا تانک 30 تا تانک نیاز است...
آیت ا... منتظری در توضیح عمل افراط و تفریط گفت:
در مسایل سیاسی و اقتصادی بعضی افراد جرات ندارند و می ترسند و برخی بی خودی خیلی تند می روند ...
... آنهایی که روزی جرات نداشتند حتی اعلامیه ای را امضاء کنند(زمان شاه)امروز از ما هم انقلابی تر شده اند!!!؟؟؟

(چهارشنبه شب -۲۱/۹/۱۳۸۶-درس  اخلاق جامع السعادات)

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

آیت الله العظمی منتظریآیت الله العظمی منتظری در درس جامع السعادات یک خاطره شیرین و پند آموز از خود و مرحوم پدرش گفت. بفکر افتادم تا ضمن درج این خاطره،چنانچه خاطره یا نکته پند آموزی در مباحث بعدی بیان کردند در پایان هر جلسه درس،آنرا بنویسم و در معرض دید همگان قرار دهم تا علاقمندان به ایشان نیز بهره مند گردند البته امیدوارم که ایشان هم راضی باشند.

خاطره ایشان:

"یه وقتی احساس خستگی میکردم نزد پدر گفتم حالم خیلی بده

پدرم بالفور گفت:دوایت پیش منه

پرسیدم چه دوایی؟ گفت:

بلند میشوی میروی صحراء،علف می چینی و می آوری میدهی این گاو میخورد اونوقت حالت خوب میشه!

من به ایشان گفتم:با عبا و عمامه و اینها که نمیشه من بروم صحراء؟

ایشان بلافاصله گفت:مگر حضرت علی (ع) با آن مقام و منزلت چنین نمی کرد؟ و کشاورزی نمیکرد؟"

*البته این خاطره امر ورزش و جنب و جوش را گوشزد میکند اما نکته اخلاقی ظریفی نیز در آن نهفته است.

*براستی در میان مقامات و دولتمردان ما کسی یافت میشود که حاضر باشد بدون توجه به موقعیت شغلی و اجتماعی خود چنین کند؟ خود ما چی آیا حاضریم چنین کاری را انجام دهیم و بهانه تراشی نکنیم؟

 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

غروب تنهاییگمانم که من نیز تنها شدم

 سبک بال گریزان ز تنها(2) شدم

تنهایی خداست و تنها او خالق است

که هستی ز لطفش در آسایش است

 کریم و علیم را به ماها نشاند

 مخلوق را به خالق چه زیبا رساند

هرآنکس که تنها او را شناخت

همیشه بسویش ره میشتافت

بدین گونه هستیم ما ماندگار

امین و شکیبا در این روزگار

در آخر تو پند گیر از این یادگار

که تنها(3) نباشد شما را قرار

زتنها(4) حس جدایی بگیر

گر اینگونه باشی آسوده بمیر

تو گر خواهی که یارش شوی

سراسر وجودی پارسا شوی؟

گوش کن زتنهایی و بیکسیت

که پیروز میدان تنها او یکیست 

تنهایی حس غریب و سختیست

گرش بود بدنیا همچو مستیست ...(ادامه دارد)


(۲)(۳)(۴)اجسام،جمع تن،مادیت محض
[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

یکی خلق شد از همتش

بگفتا سخن از تنهاییش

که چون بی کسی نبودش سپاس

 چو او را تنهایی ندارد شناس

بخواستش بر آمد پرستش زخاک

یکی سجده بر خاک بسویش پاک

بجستن برایش لحظه شمار

دریغ از نگاهی که او را فرار

 سراسر وجودش ستایش زخدا

چو الماسی بزرگ بر خلق رها

چنان شد پرستش او بکام خدا

که هوشی به هستی او را عطا

همو سجده گرِ بی انتها

به توصیف چنین گفت از خدا

تک ترین است او بی همتا

ندارد نیازی به ما و سرا

گرش بود نیازش به خلق

برای شناس و پرستش به حق

هم او بود تنها نا شناس

که باید بر او بود بسیار شناس

بدین روی زپنهان گریزان گشت

زگِل  به خلق آدم همت گماشت

 ولیکن در این واپسین روزگار

یکی میگفت ز وصفش بسیار

تنهایی، تنها مونس و یار است

دلیل ِ خلق و پیدایش سار(۱) است

اینگونه خدا را ز رنج تنهایی رهاند

کریم و حلیم وعلیم را به ماها نشاند

گمانم که من نیز...                    (ادامه دارد)


(۱)حرکت،سیر وسلوک
[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

یکی بود یکی نبود

خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس

هیچکس نبود

نه هوایی

نه حبابی نه خدایی

نه انسان، نه مخلوق

خدا سخت احساس تنهایی میکرد

بیکسی و تنها بودن

حوصله خدا رو برده بودند

بغض و اشک خدا رو

بیقرار و بتنگ آورده بود

آخه اون خدا تنهای تنها بود

حتا امید هم در کنارش نبود

خود بود و خود بود و تنهایی خود

هیچکس نبود

نه خدایی در کنارش نه حضوری

                                       بر نگاهش           

تنها و تنها حتی بدتر

                           خدا جایی نداشت

راهی نداشت

                        خدا باید کجا میبود؟

آفرینش،خلقت،مخلوق...

چیزایی بودند که خدا را

از تنهایی خویش رها ساختند ... ادامه دارد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

«کار پاکان را قیاس از خود مگیر» عنوان نوشته جناب داریوش سجادی است که خطاب به اکبر گنجی در تاریخ 11/مهر86 نوشته اند.وی در این نوشته به نقد پاسخ اکبر گنجی پرداخته که در جواب مهندس سحابی به نفی «دخالت نظامی خارجیان» منتشر کرده بود. نگارنده ضمن تصدیق این بدیهی در خصوص اینکه اگر مبارزه ای هست باید در چارچوب «مبارزه ملّی»باشد و در این مبارزه نباید به قدرتهای دول خارجی متوسل شد، اما متذکر میشود که میبایست بین دول خارجی و سازمان ملل (که تقریبا تمامی کشورها از جمله کشور ایران در آن عضو هستند و نماینده تام الاختیار در آن دارند و منشورهای مختلفی از جمله متن اعلامیه جهانی حقوق بشر در آن بتصویب رسید و ایران نیز امضاء کرده است) تفاوتی جدی قائل بود.نمیتوان و درست هم نیست که سازمان ملل متحد را با مثلا دول آمریکا و روسیه و اسرائیل در مقام و هدف  یکی دانست.

  اصولا دول و حاکمان در معادلات و «مبادلات سیاسی منطقه ای و بین المللی» تنها بفکر تامین منافع و نهایتا منافع کشور و مردم خویش هستند،اما دعوت ازسازمانها،نهادها و شخصیتهای بزرگ چهانی (که پا را از «جامعه ملی» و «ملیت» خود فراتر گذاشته اند و با اندیشیدن به انسان و «جهان انسانی» به چهره هایی جهانی مبدل گشته اند) برای کمک در رسیدن به یک «دموکراسی کامل و دائمی» در کشورمان،نه تنها کاری عبث و «بیگانه گرایی» محسوب نمیشود بلکه کاری اساسی است که میتواند «مقبولیت جهانی» را در پی خود به ارمغان آورد.


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

هادی قابل همچنان در بازداشت بسر می برد،از وی و اتهامات احتمالی اش اطلاع دقیقی در دست نیست. هادی قابل یک روحانی فعال سیاسی است و چون فعالیتش کاملا شفاف و قانونی بوده ازاینرو بازداشت کردن ایشان بسیاری را متعجب ساخته. نوزده روز گذشته و هیچ اتهامی تاکنون بصورت مشخص به وی نسبت داده نشده. از عجایب دستگیری وی این بوده که پیش از دستگیری هیچ اتهامی را بصورت رسمی و غیر رسمی به وی ابلاغ نکرده و بدون اطلاع قبلی اقدام به تفتیش منزل و اثاثیه شخصی وی سپس دستگیری ایشان نمودند، از ابتدای بازداشت تاکنون، از اتهام یا اتهاماتی که منجر به دستگیری وی شده برای افکار عمومی هیچ اطلاع رسانی قانونی نیز نشده است.هادی قابل

این شیوه دستگیری و بیخبری از اتهامات احتمالی اینرا میرساند که هیچ دلیل و حتی بهانه ای برای دستگیری وی وجود نداشته است لذا احتمال میرود طرح یک سناریوی جدید بر علیه همه فعالین سیاسی منتقد بخصوص آنانکه حزبی ترند کلید خورده باشد. سناریوی جدید با هادی قابل و از مشارکت آغاز گشته است! گویا میخواهند پرونده سازی و وارد کردن اتهام را پس از دستگیری و در زمان بازداشت تحت فشارهای روحی و روانی،با گرفتن اعترافات اجباری،تنظیم نمایند،این یعنی نقض آشکار حقوق بشر و پایمال کردن حقوق اولیه انسانها با این وصف نمیدانم احمدی نژاد با چه رویی در دانشگاه کلمبیای آمریکا دم از وجود آزادی مطلق و احترام به دانشجویان در ایران میزند!!!!!!؟؟؟؟؟

*برخی دوستان در حمایت از جناب حجت الاسلام قابل اقدام به راه اندازی وبلاگهای جالبی کرده اند که لازم است از همینجا از این عزیزان تشکر کنم. برخی از آدرسها را در ذیل ببینید.توصیه میشود همه دوستداران آزادی به این آدرسها لینک دهند.

-جنبش همبستگی با هادی قابل به تلاش رامین ناصح

-روزشمار بازداشت هادی قابل به نام سُلوک به تلاش پوریا موسوی

لینکهای مرتبط:


تماس تلفنی خاتمی با خانواده هادی قابل برای آزادی برادرمان؛ التماس دعا

ديدار دكتر معين با خانواده هادی قابل  بازداشت حجت‌الاسلام قابل و پدیده «بیگانه‌سازی»

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

حجت الاسلام هادی قابل عضو شورای مرکزی حزب مشارکت ایران اسلامی بدون اطلاع قبلی امروز صبح توسط ماموران دادگاه ویژه روحانیت در تهران دستگیر شد خبرها حاکی است صبح امروز ۵ نفر از ماموران دادگاه ویژه روحانیت به منزل مسکونی وی در تهران مراجعه کرده و حدود یک ساعت منزل ایشان را تفتیش و ضمن ظبط وسایل شخصی او از جمله کیس کامپیوتر، وی را دستگیر و به همراه خود بردند.بگفته روح ا... فرزند حاج هادی قابل از طریق سربرگ اوراقی که در دست ماموران بود متوجه شدند که ماموران از دادگاه ویژه روحانیت بوده اند. روح الله گفت: هادی قابل با اینکه اخیرا عمل باز قلب نموده بود، روزه دار نیز بوده است و حاضر به شکستن روزه خود نشده است.علت بازداشت وی هنوز مشخص نیست اما یک خبر تایید نشده حاکی است که وی به دادگاه ویژه قم منتقل شده است.گفتنی است که بیش از ۵ سال پیش هادی قابل توسط دادگاه ویژه روحانیت قم  به حدود ۲ سال زندانی محکوم شد که با توجه به وضعیت نامساعد جسمانی و بیماری قلبی وی پس از گذراندن چند ماه حبس، آزاد و مابقی حبس وی بمدت ۵ سال تعلیق گردید بدیهی است با توجه به گذشت بیش از ۵ سال از حبس تعلیق وی بازداشت فعلی ایشان نمیتواند مربوط به حبس تعلیقی قبلی باشد.

اخبار مرتبط

اعلام كلی اتهامات هاد‌ی‌قابل

كدیور: هدف بازداشت‌كنندگان قابل مسدودكردن راه فعالیت سیاسی قانونی است

سازمان ادوار دفتر تحكيم وحدت بازداشت هادی قابل را محکوم کرد

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

خلقت

...باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟

چنان بار سکوت بر من

سخت و سنگینی میکرد که گویا پایه زمینم

ستاره ها و آسمون همه بر من فرود آمده اند

سخت بود و گرما

تنم را و بغض گلویم را میفشرد

خواستم ببینم!

اما ورم چشام و اشکهایش امان دیدن را گرفته بودند

تنهایی و بی کسی مونس جان و سوهان روحم شدند

گفتم سخت است تنهایی و غریبی...

اما همینجا بود که بر فکرم تلنگری چون حباب عبور کرد

همینجا بود که غبار و مه

یواش یواش از چشمام دور میشدند و رنگها

پشت سرهم رقص کنان میآمدند و از او میگفتند

از خلقت آفرینش و از خالقش میگفتند

پاک کلافه شده بودم

خلقت و آفرینش!؟ داستان چیست؟

سخت کنجکاو شدم

گویا تنهایی و بی کسی از نهان من بریده بودند

خوب نگاه کردم وخوب گوشامو تیز

تا بشنوم داستان آفرینش را

*یکی بود یکی نبود خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس،هیچکس نبود

ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

...این تراژدی بزرگ در داستان «آذری غریب» و تراژدیهای بیشمار جامعه مغرور اما «تهی شده مان»، به ما این درس را میدهد که زاویه دید را بهتر تنظیم کنیم و سوژه ها را و پنجره های امید و آینده این کشور را بدرستی ببینیم و با بستن پلکی سنگین و خموش بر «هوشمندی» خویش،آنها را ویران نکنیم  و به خاکش نسپاریم.

حکایت «افضل» آن جوان آذری حکایت همه جوانان ایران زمین است،حکایت جوان تهرانی و کرمانی و  کرد و لر و بلوچ و بختیاری و ترک و عرب و حکایت جوان و جوانان ایران ماست و حتی حکایت همه پیرانی است که روزی همچو افضل جوان بودند و آرزوهای خود را بخاک سپردند.حکایت افضل حکایت «جوان غریب ایران»ی است که بیدادگاه مرگ جوانانمان را به چالش میکشاند و زندگی و نشاط را و باز خواهی سرنوشت خویش را به بوته آیندگان میسپارد تا شاید باز باید سرنوشت را از سرنوشت...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

ره تنهاییتو برو من دیگه نیستم

به تو من هم ردیف نیستم

تو برو راه خدایت

که امید نیست رو بسویت

خیره،خیره نگریستند

شب و یاس با من گریستند

چشام پر اشک وگلوم پربغض

نالان ز درد و همراه با سوز

بغض بد، گلورو تنگ کرده بود

چشام قرمز و بی سو شده بود

حس غریبی داشتم

در خانه تن بلایی داشتماو کجاست؟

حس بی کسی و تنهایی

شکسته وجود بی پایانی

حس خنجری بر گلو داشتن

زیر لب بر خدا راز گفتن

آرزویی است در من تا دلم

پاک شود از گناه و پندار بدم

امشب در هوای تیغ خنجرم

پر کشیدن از ره خواب و رهبرم

سرازیر کند اشک بر گونه هامآسمان امید

خنجری که دریده پلک چشام

دلم خوش بود امید دارم

در کنارش حتم قرار دارم

اما افسوس که امید هم زود

رفت و بر من گذشت سالها دود

امید آی!

امید زود زود جدا میشه

نمی مونه  و دوام نمیاره

بالاخره منو تنها گذاشت و رفت

به دور دورها آنجا که فقط خدا میرفت            ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

عمریه من بی کس و تنها مانده ام---------->

بی کسی کشته مرا با خود ندارم یار------->

درد و تنهایی بر وجودم  سایه انداخته ------>

توی کویر بی صدا در حال شکستنم -------->

میدانم برای بودن نایی ندارم --------------->

فرداهای من تیره و ماتم است -------------->

سخت نفسم بند اومده --------------------->

تیرگی بخت منه ---------------------------->

آه روزی چه امیدی داشتم ------------------>

تا همین دیروز دل خوشیم  بود ------------->

دلم خوش بود که اونو دارم ----------------->

اما میدونی یه روزی امید به من گفت چی؟

افتاده برگوشه ای بی رمق مانده ام

سکوت سرد تنهایی را کرده ام اختیار

نای صحبت و هوش را ز من بر انداخته

هر لحظه خورد و ریز آماده مردنم

بهر فردایی دگر پایی  ندارم

نور و شادیها یاد آدم است

سینه ام چون قفسه

آه و ناله کار منه

اونو بس دوست می داشتم

چرخی زیر پام،عصای دستم بود

درد دلمو واسش میذارم....

او گفت:... ادامه دارد

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

 ( تاملی بر:از"انتخابات آزاد" تا "ديکتاتوری اکثريت" نوشته اسماعیل نوری علا)

در ماه گذشته دو سه گردهمآئی سياسی ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی در اروپا(برلین و پاریس)برگزار گردید گردهمایی برلین منجر به صدور یک بیانیه شد که در آن بر برگزاری «انتخاباتی آزاد» در ایران اصرار ورزیده بودند تا رویکرد اقبال عمومی مردم ایران به سوی کسانیکه بیانیه را صادر کرده اند و نیز ثبوت تنفر مردم نسبت به حاکمان فعلی محرز گردد در آن بیانیه قاطعانه اذعان بر این داشته اند که حتا اگر تمامی رسانه های صوتی و تصویری و جمعی در اختیار حاکمان فعلی باشد اما خود  آزاد باشند تا تنها در جمع مردم حضور یابند و سخنرانی کنند (رقابتی نامتوازن)حتما پیروز میدان خواهند شد!؟

«برگزاری انتخابات آزاد» چیزیست که پیش از این نیز خواست جریان طرفدار«رفراندوم» در سه سال پیش در ایران که توسط چند نفر از منتقدین نظام شکل گرفت،بوده است و در گردهماییهای اخیر برلین و نشست پاریس بر آن صحه بیشتری گذاشته اند.

مطالبه برگزاری«انتخابات آزاد» در ایران در جریان موسوم به «رفراندوم خواهان» و ...

 

 


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

قلهدوست من آستانه مطلبی با عنوان «لکنت» نوشت از فاطمه و فاضل و احساس و مسلک سخن به میان آورد.کامنتی برایش گذاشتم که خود سبب ایجاد این پست گشت،عینا اینجا آوردم:

 دیدم میخواهید از فاطمه بنت رسول ص بگویید،تا آخر خواندم،بیش از آنکه از فاطمه بیابم از احساسات و عواطف یافتم دلگرفتگی را و غم را که جایگزین عواطف شده.همه چیز به تسلیم احساس و عاطفه منتهی شده !خنده و گریه هردو در یک مسیر و مسیل جولان میکنند،دوران روشنفکری و اصولگرایی را از پایانش خبر میدهی بی آنکه منشاء و پشتبانشان روشن آید! اعتقادات و مسلکها بطور عامش عاری از پوچی و خرافه در هدف «یادداشتهای حزب تک نفره من»،به فاضل و فضیلت پیری ختم شده که چند صباحیست دستش از این دنیا کوتاه شده،اما معلوم نشده که در جلگه روشنفکران بود یا اصولگرا؟ و یا در جلگه آدمهای پر احساس و عواطف که همه اش پر است و واقع،در برابر پوچ و خرافه؟
اما نیافتم که فاطمه مبارز و صبور بعنوان یک همسنگر و همراه یک شکننده تحجر و فقر،فاطمه خانه دار بعنوان یک مادر و همسر بی نقص و فاطمه بعنوان یک الگوی با کرامت عالیه انسانی در پوست این نوشتار چه نقشی از احساس و عواطف دارد؟ و در پوست عواطف چه واقعیتی از ماهیت و اندیشه فاطمه نهفته؟
دوست من آستانه،بیشتر آنچه را یافتم احساس و عواطف زیبای و قلم سبز و ظریف تو بود که میتواند از زیر پوستها بنویسد،زیرپوستهای اعتقادات،مناسک،روشنفکری و اصولگرایی بگوید و بنویسد و ناگفته های را بر ملا سازد.و بنویسد که باید بود و از اندیشه ای شکیل و پر اثر و عواطف صادقانه و پخته در تنگش مدد گرفت،تا توان خروج از الگوهای ذهنی گذشته هارد مغز،بالا آید و حرکتی نو بسوی آنچه باید بود آغاز وزیدن آید.آیا ما جز خروج و حرکت راهی داریم تا بر فراز قله های کرامت انسانی مکثی بیاساییم؟

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

مکر و حیله

قبله تو عشق و مستی قتلگاه                     این مشایخ قبله هاشان بر گناه

گویمت از هفت رنگان مو به مو                            خرقه پوشان دقل کار دو رو

سجده بر ژست و ریاست می کنیم             با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید                                 جملگیتان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده ها                    وای از آن روزی که افتد پرده ها


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |